/ 4 نظر / 9 بازدید

يه دونه اي

• اولين روز باراني اولین روز باراني را به ياد داري ؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. سومين روز را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم... تنها برو " دكتر علي شريعتي "

زهرا (طنین)

من به دلایلی از شهر نازنینم دور شدم این تصاویر زیبا و چشم نواز باعث شد علی رغم خاطرات تلخم دیداری تازه کنم اما صدافسوس که فصل سرسبزی سپری شد به امید دیدار در محرم...

سعید رشیدی

بابت عکسها از شما ممنونیم...با اینکه دوریم ولی دلمون همیشه اوجاست.....